الشيخ عزيز الله عطاردي (مترجم: عطائى)

62

مسند الإمام الكاظم (ع) (مسند امام الكاظم ع) (فارسى)

ندارد ، برخاستم و گفتم : خدمت سرورمان بازمىگردم ! گفت : اگر نيازى داشتى ما كوتاهى نداريم . برگشتم و رفتم كنار قبر پيامبر صلى الله عليه و آله و سلم خودم را روى قبر انداختم و هدر رفتن سفرم را شكوه كردم و گفتم : يا رسول اللَّه ! پدر و مادرم به فدايت ! من با اين همه مسائلى كه همراه دارم پيش چه كسى بروم ؟ پيش يهود يا نصارا يا فرزند رسول خدا ؟ همچنان گريه مىكردم و يارى مىطلبيدم ناگهان كسى مرا تكان داد سرم را از بالاى قبر برداشتم ديدم غلام سياهى با پيراهن كهنه و كثيف و شالى بر سر گفت : اى ابوجعفر نيشابورى برخيز ! مولايت موسى بن جعفر عليهما السلام فرمود : نه پيش يهود ، نه نصارا و نه مجوس و نه نزد دشمنانمان از نواصب ، بلكه نزد من بيا ! كه من حجت خدايم از تمام سؤالاتى كه در جزوه دارى پاسخ داده‌ام ؛ به تمام آنچه نياز داشتى روز گذشته پاسخ داده‌ام ! بنابراين آنها را و درهم شطيطه را كه معادل يك درهم و دو دانگ ( 13 ) داخل كيسه چهارصد درهمى لؤلؤى است و آن پارچهء خام ( كرباس ) شطيطه را كه داخل جامه‌هاى دو برادر بلخى است بياور ! ابوجعفر مىگويد : هوش از سرم پريد ، به‌سراغ وسايلم رفتم و آنها را گشودم و جزوه و آن كيسه و هميان را برداشتم ، آمدم ديدم امام عليه السلام در سراى مخروبه‌اى است و جلوى خانه كسى نيست ، ناگهان همان غلام بر در خانه آمد همين كه مرا ديد جلوتر از من وارد شد و من همراه او رفتم ديدم سرورمان روى بوريايى نشسته و روانداز يمنى زير پايش هينكه مرا ديد ، لبخندى زد و گفت : « نااميد نباش ! و به يهود و نصارا توجه نكن ! منم حجت خدا و ولىّ او ! مگر ابوحمزه بر در مسجد ( كوفه ) جريان امر مرا به تو نگفت ! » .